۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

تا آنجايي که ما مي دانيم رستم دستان در خوان هفتم با گرز آتشين به جنگ ديوان رفت ، ما چگونه عمل کنيم؟!بادکنک سبز، خشونت يا تعطيلش کنيم،من که سرگردانم

زال ازگفتار رستم شاد شد و گفت «گرزي که در خور توست گرز پدرم سام نريمان است که از گرشاسب پدر نريمان به يادگار پرونده:Rostam Versus Dragon.jpgمانده است. اين همان گرز است که سام نامدار در مازندران با آن کارزار کرد و ديوان آن سامان را برخاک انداخت. اکنون آنرا بتو مي سپارم.»
رستم شاد شد و سپاس گذاشت و گفت «اکنون مرا اسبي بايد که يال و گرز و کوپال مرا بکشد و در نبرد دليران فرونماند.»
زال فرمان داد تا هرچه گله اسب در زابلستان و کابلستان بود از برابر رستم بگذرانند تا وي اسبي بدلخواه بگزيند.
چنين کردند. اما هر اسبي که رستم پيش مي کشيد و پشتش را با دست مي افشرد پشتش از نيروي رستم خم مي شد و شکمش به زمين مي رسيد. تا آنکه مادياني پيدا شد زورمند و شير پيکر:
دوگوشش چودوخنجرآبدار/
برو يال فربه، ميانش نزار/
در خوان هفتم :
دیو سفید با سنگ آسیاب و کلاه خود و زره آهنی به جنگ رستم رفت. رستم یک پا و یک ران وی را از بدن جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم گلاویز شد و نبردی طولانی میان آندو درگرفت که گاه رستم و گاه دیو در آن برتری می‌یافتند. در پایان، رستم با خنجر خود دل دیو را پاره کرده و جگر او را در آورد.
زدش بر زمین همچو شیر ژیان /*/ چنان کز تن وی برون کرد جان/
فرو برد خنجر دلش بر درید /*/ جگرش او تن تیره بیرون کشید/
همه غار یکسر تن کشته بود /*/ جهان همچو دریای خون گشته بود/
سایر دیوان با دیدن این صحنه فرار کردند. با چکاندن خون دیو در چشمان کاووس و سپاهیان ایران، همگی آنان بینایی خود را باز یافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند. حالا ما جنبش سبزي ها چه بايد بکنيم براي کشتن ديوان ، بادکنک سبزپيشنهاد ندهيد من که موافق نيستم .گرز هم که خشونته چطوره تعطيل کنيم .؟! بلاخره يک روزي دير همه به يک نتيجه خواهيم رسيد .
منابع :
http://fa.wikipedia.org/wiki
http://www.fis-iran.org

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر