زال ازگفتار رستم شاد شد و گفت «گرزي که در خور توست گرز پدرم سام نريمان است که از گرشاسب پدر نريمان به يادگار
مانده است. اين همان گرز است که سام نامدار در مازندران با آن کارزار کرد و ديوان آن سامان را برخاک انداخت. اکنون آنرا بتو مي سپارم.»
رستم شاد شد و سپاس گذاشت و گفت «اکنون مرا اسبي بايد که يال و گرز و کوپال مرا بکشد و در نبرد دليران فرونماند.»
زال فرمان داد تا هرچه گله اسب در زابلستان و کابلستان بود از برابر رستم بگذرانند تا وي اسبي بدلخواه بگزيند.
چنين کردند. اما هر اسبي که رستم پيش مي کشيد و پشتش را با دست مي افشرد پشتش از نيروي رستم خم مي شد و شکمش به زمين مي رسيد. تا آنکه مادياني پيدا شد زورمند و شير پيکر:
دوگوشش چودوخنجرآبدار/
برو يال فربه، ميانش نزار/
در خوان هفتم :
دیو سفید با سنگ آسیاب و کلاه خود و زره آهنی به جنگ رستم رفت. رستم یک پا و یک ران وی را از بدن جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم گلاویز شد و نبردی طولانی میان آندو درگرفت که گاه رستم و گاه دیو در آن برتری مییافتند. در پایان، رستم با خنجر خود دل دیو را پاره کرده و جگر او را در آورد.| زدش بر زمین همچو شیر ژیان | /*/ | چنان کز تن وی برون کرد جان/ |
| فرو برد خنجر دلش بر درید | /*/ | جگرش او تن تیره بیرون کشید/ |
| همه غار یکسر تن کشته بود | /*/ | جهان همچو دریای خون گشته بود/ |
منابع :
http://fa.wikipedia.org/wiki
http://www.fis-iran.org
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر