پيشنهاد کاربري sight روز ايران بجاي روز قدس است بياييد در لينکها از اين نام استفاده نماييم و همه آماده حضور در روز ايران (روز قدس) باشيم .
۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه
به هربندي توسل جستم به ج.ا پايبندشوم نيافتم ،به بند تنبان رسيدم آنهم درقبضه ج.ا بود،به مسجد گريختم مخنث خانه شده بود
به دور و برم نگاه کردم به آنچه خواندم و آموختم،به آنچه حاکميت ج.ا مدعي آن است همه بندها و تبصره ها و قوانين و آئيين نامه ها و ادعاهاي ايدئولوژيک رژيم در صدور و ورود انقلاب و انقلابي از اين جا به هر جا و از هرجا به اينجا هيچ بندي را شامل حال خودم به عنوان شهرونـــــــد ايــــــراني نيافتم .بندهاي بيشتري جستم نيافتم جز بند تنبان ،خواستم فرياد بزنم ، يــــافتم ،يــــــافتم ! ديدم اين هم دست حکومت خامنه اي است و دشمن دارد ،به مسجد گريختم ،مسجد مولي علي يار يتيمان ، ديدم آنجا هم شده چون خانه خناث ويران ، آري آري اي برادر يار و ياور ! ميشويم يک
سر سروشي نيک باور ،جز دو دست و زانوي خويش نيست ياور نيست ياور.
چهارشنبــــــــــــــــــــه ســــــــــــــــــــــــوري سبـــــــــــــــــــــز .براي فرسايش حاکميت ديوان و ددان ج.ا همه با هم هستيم .
1 2


3 4
منبع تصوير2:
http://ufile.info/up/files/zl23e7wlffs7sxzsr91h.jpg
www.kosoof.com/photo/ 00254-03-4shanbe.jpg
سر سروشي نيک باور ،جز دو دست و زانوي خويش نيست ياور نيست ياور.
چهارشنبــــــــــــــــــــه ســــــــــــــــــــــــوري سبـــــــــــــــــــــز .براي فرسايش حاکميت ديوان و ددان ج.ا همه با هم هستيم .
1 2


3 4
منبع تصوير2:
http://ufile.info/up/files/zl23e7wlffs7sxzsr91h.jpg
www.kosoof.com/photo/
۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه
تا آنجايي که ما مي دانيم رستم دستان در خوان هفتم با گرز آتشين به جنگ ديوان رفت ، ما چگونه عمل کنيم؟!بادکنک سبز، خشونت يا تعطيلش کنيم،من که سرگردانم
زال ازگفتار رستم شاد شد و گفت «گرزي که در خور توست گرز پدرم سام نريمان است که از گرشاسب پدر نريمان به يادگار
مانده است. اين همان گرز است که سام نامدار در مازندران با آن کارزار کرد و ديوان آن سامان را برخاک انداخت. اکنون آنرا بتو مي سپارم.»
رستم شاد شد و سپاس گذاشت و گفت «اکنون مرا اسبي بايد که يال و گرز و کوپال مرا بکشد و در نبرد دليران فرونماند.»
زال فرمان داد تا هرچه گله اسب در زابلستان و کابلستان بود از برابر رستم بگذرانند تا وي اسبي بدلخواه بگزيند.
چنين کردند. اما هر اسبي که رستم پيش مي کشيد و پشتش را با دست مي افشرد پشتش از نيروي رستم خم مي شد و شکمش به زمين مي رسيد. تا آنکه مادياني پيدا شد زورمند و شير پيکر:
دوگوشش چودوخنجرآبدار/
برو يال فربه، ميانش نزار/
در خوان هفتم :
دیو سفید با سنگ آسیاب و کلاه خود و زره آهنی به جنگ رستم رفت. رستم یک پا و یک ران وی را از بدن جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم گلاویز شد و نبردی طولانی میان آندو درگرفت که گاه رستم و گاه دیو در آن برتری مییافتند. در پایان، رستم با خنجر خود دل دیو را پاره کرده و جگر او را در آورد.| زدش بر زمین همچو شیر ژیان | /*/ | چنان کز تن وی برون کرد جان/ |
| فرو برد خنجر دلش بر درید | /*/ | جگرش او تن تیره بیرون کشید/ |
| همه غار یکسر تن کشته بود | /*/ | جهان همچو دریای خون گشته بود/ |
منابع :
http://fa.wikipedia.org/wiki
http://www.fis-iran.org
اشتراک در:
پستها (Atom)

